چمدان دست تو و ترس به چشمان من است ...

داشتم نگاهش می کردم و باهاش حرف می زدم که یهو یه چیزی توجهمو جلب کرد ..جیغم بلند شد..

-هییییییییییییییییی چرا سیبیلاتو زدی؟؟

(چشمای قشنگش پر از خنده شد)

- دستم تکون خورد خطش کج شد همه شو زدم

اینقد خندید که اشک از چشماش اومد

آره! بعضی چیزای خنده دار اشک آدمو در میارن

1-بابا! دیشب یاد اون روز افتادم چقدر خندیدی...چقدر گریه کردم ...

2-این غم انگیزترین حالت غمگین شدن است ...(تیتر از علیرضا آذر که اینروزها سوزنمان رویش گیر کرده)

3-ساعت که بشه دوازده و ده دقیقه...تقویم میگه میشه سه سال، من میگم سه قرن ..تو حرف کدوممونو باور می کنی بابا؟

/ 28 نظر / 61 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سها تابان

سلام خانومی چقدر ساده و صمیمی و تاثیر گذار / بخصوص اون عکس قشنگ و قابل تامل خداوند پدر نازنیت ر و با خوبان همنشین کن و در آرامش باشند/ خوب باشی

مستان

انگار سوزن همه رو این علیرضا آذر گیر کرده دوری که باشه روز و ماه از دست در میره منم غمگین شدم برات دوستم روحش در آرامش ابدی

کیان

سلام نظیره ای بر بیتی از مولانا پست حدیدم هست دعوت به ابراز نظر می نمایم . با احترام کیان

هانیه

همدردیم...همدرد یه درد بد...خیلی خوب نوشته هاتو حس کردم..روحشان شاد

سین میم الف حا

خوشم با شمیم بهاری که نیست غباری که هست و سواری که نیست از سعید بیابانکی است

ترنم باران

ويرانه نه آنست که جمشيد بنا کرد ويرانه نه آنست که فرهاد فرو ريخت ويرانه دل ماست که هر جمعه به يادت صد بار بنا گشت و دگر بار فرو ريخت ولادت حضرت مهدی مبارک ( خوش حال میشم به منم سر بزنی)

-x-

عنوان مطلب رو شدید لایک می کنم. :-)

shalize

2.وقتی خوبه چرا سوزنت گیر نکنه؟ 3.حرف تورو