نارنجی پوش!

همین که از ماشین پیاده شدم، یک پاژرو جوری رد شد که حس کردم مژه هام باهاش رفت! و وقتی رفت یک کیسه پاره شده از یک عالمه پوست پرتقا و خیار و موز وچیپس آنجا گذاشته بود (لابد برای یادگاری!!)

مرد رفتگر آن طرف خیابان داشت جارو می کرد...

1-جامعه شناسی از نوع شاعر شنیدنی ست:

عمو خسرو یکی از آدمهای مهم زندگی من است چون اگر یک روز نباشد من مجبور می شوم 3800تومان کرایه بدهم!!(ادامه دارد...)

2-مهران مدیری، قهوه تلخ ...... فراماسونری؟!!!

3-از حادثه لرزند به خود کاخ نشینان//ما خانه بدوشان غم سیلاب نداریم

4-خدایا! چرا این روزها نمی بینمت؟رفتی مرخصی؟

/ 38 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آدم و حوا

عالی بود مرسی

سعید

سلام چه دشوار شده است دم زدن ! در این جا که هر درختی مرا قامت تفنگی است و صدای هرگامی غمم .

از آسمون

هدفمون سرزدن به دوستانمون بود همین سلام بردوست [خداحافظ][لبخند][گل]

ترنم

سلام دوست عزیز ممنون که سر زدی [گل] وبلاگ خوب با موضوعات متنوع و به روزی داری .. موفق باشی بازم بیا [گل]

شعر زلال

سلام بر شما زحمت کش عرصه ی ادب و هنر خدای را شکر که باز از محضرتان می آموزیم و لذت می بریم. با دو زلال به روز و منتظر نظرات زلالتان هستیم. http://www.sherezolal101.blogfa.com

سهیلا

حرفهایی هست برای گفتن، که اگر گوشی نبود، نمی گوییم، و حرفهایی هست برای نگفتن، حرفهایی که هرگز سر به ابتذال گفتن فرود نمی آرند. حرفهایی شگفت، زیبا و اهورایی همین هایند، و سرمایه ماورایی هرکسی به اندازه حرفهایی است که برای نگفتن دارد، حرفهای بیتاب و طاقت فرسا، که همچون زبانه های بیقرار آتشند،

غزل

1 ذهنمو مشغول کرده بانو

ناهید

سلام, ممنون که بهم سر زده بودید. از اون روز دارم میخونم نوشته هاتون رو :) قلمتون به نظرم خیلی خوبه. در مورد این پست, عکسی که گذاشتید خیلی قشنگه, کاش بزرگترش رو میذاشتید. بازم سر بزنید :)

سارا

خدا همیشه هست هر بار تو بودی که به مرخصی می رفتی .... می روی .... خواهی رفت.... بر چشمان و گوشهایت فیلتر بگذار تا بصیرت قلبت شکوفا شود شاید اینگونه نیمه ی پر را از خالی تشخیص دهی و هر بار معرفتت بیشتر سقوط نکند یاحق