یک لحظه زندگی تو از دست می رود/وقتی کسی که هستی تو هست می رود

-1حتما در بیمارستان بوده و حتما دردهای مادرم و گریه های من و پرستاری که بی توجه به همه اینها من را از پا آویزان کرد ودر ملافه پیچید!

2-حتما در حیاط عروس عمو بود با صادق و طاهر و گرگم به هوا یا در راه پله خانه عمه با الهام وخاله بازی ها و بچه های پارچه ای مان!

3-حتما در روزهای غریب سوم راهنمایی بود که مدرسه ام عوض شد و در یک اعتصاب خاموش تا آخر سال با کسی دوست نشدم

4-حتما ذوق دانشگاه بود و رنگ بازی ها و اتودها و کلاس تصویرسازی آقای منزوی با ضبط کوچک همیشه روشنش

5-حتما سرخوردگی آخر دانشگاه بود با گندی که دوستی به دوستیمان زد و تصمیم کبرایی که تا امروز برسرش مانده ام کم وبیش

6-حتما عشقی بودکه فکر می کردم اتفاق افتاد یا ورشکستگی و خانه به دوشی ها یا این در و آن در زدنها یا مریضی بابا  وخرج عمل مامان یا شکست خواهر و ...... 6 را هنوز نشناخته ام!

7- اما حتما آن شب کذایی بود 7 حتما همان روز پدری بود که هیچ وقت تمام نشد همان 7شب که هر شب تکرار

می شود همان شب که همه چیز تمام شد و دیگر هیچ وقت ..هیچ چیز شروع نشد 7 حتما همان پایان بود و من هنوز دارم به همان پایان ادامه می دهم! 7 را تو ساختی بابا!  باورت میشود؟ 7 هنوز تمام نشده من 8 را نمی دانم!! من هنوز در 7 مانده ام در جا زده ام، بابا! من هنوز در شب رفتنت مانده ام، خورشید را خبر کن!

*(عنوان از علی حیات زاده)

- تو نمی میری

همچون پرچمی که سربازان بسیاری

در آن شلیک کرده باشند

هر شب به هنگام باد

ماه را از خود عبور می دهی

در تو سر گوزنی را دیدم

که هنوز

شاخ هایش به سمت کوهستان

کج بود

چشمه ای

که پرندگان زیادی را شیر می داد

چه طور می تواند مرگ

از تو

تنها گودالی را پر کند. (غلامرضا بروسان/شاعری که این روزها خیلی دوستش دارم)

*چهارم شوریور روز ماهاست تورو خدا ما را گرامی بدارید!!

/ 90 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
گلاب

به روزم مریم بانوی دعوتی!

حمید

از اساتيدمون ميگفت: "يه استاد داشتيم هر سري ميومد سر كلاس به دختر خانمها تيكه ميانداخت. يه روز دخترا تصميم گرفتند با اولين تيكه اي كه انداخت از كلاس برن بيرون.... قضيه به گوش استاد رسيد (ميدونيد كه، توسط عده اي از آقا پسرهاي جان بر كف!!!!!)، جلسه بعد استاد كمي دير اومد سر كلاس و براي توجيه دير آمدنش گفت: از انقلاب داشتم ميومدم، ديدم يه صف طولاني از دخترا تشكيل شده، رفتم جلو پرسيدم، گفتند با كارت دانشجويي شوهر ميدن! دخترا پا شدند كه برن بيرون، استاد گفت: كجا ميريد، وقتش تموم شد، تا ساعت 10 بود! تمام كلاس رفت رو هوا http://a2t.blogfa.com/

مریم

نبودی همسنگر خاطره تنهایی فتحم کرد . شـهریار بـهروز

یخشایشی

سلام. بعد از سه ماه به روزم و این یعنی هنوز زنده ام.

مهدیار

این شعر بروسان عالی ه. خیلی دوسش دارم

الهام

زندگی دیکته ای نیست که آن را به ما گفته بودند و گفته باشند و خواهند گفت !!! زندگی انشایی است که تنها باید خود بنگاریم ؛ باشد که موضوع انشای زندگیت "خدا" ، مقدمه اش "عشق او" ، و انتهایش "نگاه او" باشد ... آمیــــــــــــــــــــــــــــــــن

پاییز

ببخشید اینو می گم. جسارتاً ... علی حیات بخش. اشتباهاً نوشتید حیات زاده.