انگار گلوله ای راه گلویم رابسته، چشمهام هی پر و خالی می شوند ونفسم هی تنگ تر!

و این تمام زندگی من است

/ 19 نظر / 23 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ماندگار..

سبک کردی چشم و دلت را ... دوباره بنویس/ بدون آن گلوله جا مانده در گلو..[تماس]

زهرا کربلایی

سلام با یه شعر تازه از استاد محمد رضا احمدی به روزم .خوشحال میشم بیاین و نظر بدین

بی حیا

مینیمال نویسی یک هنر است!! خوش ب حالت !! :دی

مرتضی

سلامی با بوی گل یاس «امام صادق (ع) فرمودند: دوست داشتنی ترین برادرانم کسی است که عیبهای مرا به من اهدا کند.

علیرضا

سلام شاعر نوشته های پر احساس و دوست داشتنی دارین لذت بردم از شیرینی کلامتان دعوتید بر کلبه شعر زلال منتظر قدوم مبارک و نظرات شما هستم در ضمن اگر مایل بر تبادل لینک هستی وبلاگ مرا بنام ( شعر زلال ) لینک فرما بعد خبرم کن که با چه نامی لینکتان کنم.

آزاده مهدوی

سلام زیبا بود. وبلاگ خوبی داری. مانا باشی دوست من

منشور اطلاعات

خبری میدهم امروز که بس طولانیست قلبم شده خسته ، درتنم هم نا نیست آقا تو بدان اگر نیایی امروز ... در خانه ی ما عطر حضورت خالیست

رضا

سلام . خانم شیرکوند نوشته ی شما منو بر این داشت که این چند خط رو بنویسم ، گاهی اوقات برخی از جملات ، ذهن آدمی مثل منو به تکاپو میندازه البته نتیجه ی عکسی رو به سوی شما بر می گردونه . امیدوارم بتونم به عنوان اولین ورود به وبلاگتون کار کوچکی کرده باشم . موفق باشید . من می‌دانم آری برای تو ، این کارِ کوچکی ا‌ست : خورشید را ز دست سپیده گرفتن ، سنجاق کردن به سینۀ البرز . آنگه به سوی چشمه دویدن رخسار تیرۀ خود را - جز چهره‌ای زلال - ، در آبِ چشمه ندیدن . در های و هوی سبزِ درختان ، گنجشگکی شدن ، آواز خواندن به سبک ترنم ! رفتن ، ماندن عاشق شدن به شیوۀ مردم قلبی پر از سرور داشتن ، قلبی پر از سرور و نوازش . همتای آینه گشتن ، رفتن به سویِ رؤیتِ تکرار . باری ، سخاوت دستانت خورشیدوار ، روزی به سوی تو می‌تابد . بگذار تا این ، تمام زندگی‌ات باشد . . . 2/5/1389