دشمن خدا!

13شهریور

ورامین! خیابان شهدا

مرد چند قدم جلوتر از من است صدایش به من که هیچ به آن طرف خیابان هم می رسد:

نه ! نه! یاسر جان نه به جان خودم! به جون عزیزت گرفتار بودم من الان خیابون کارگرم این مادرزنه مریض شده به جان سه تا بچه م سه روزه از بیمارستان جم نخوردم!!!! نه بابا من چه دروغی دارم به تو بگم بابا این مادرزنه بی پدر! زده تو کاسه کوزه مون افتاده بیمارستان!!! من امروز فردا گرفتارم 2-3 روز دیگه خودم میام پیشت. نه نه قربون معرفتت پول هست.... شرمنده ت شدم به خدا! قربون تو قربون تو .... خداحافظ!

.

.

.1-حناق که نیست که!!!! والا!(حناقه یا هناقه؟)

2-درهای رحمت الهی هم که بسته شد،کسی لای در نموند؟

3-سلام !

4-خدایا میشه بغلم کنی؟

4-تصمیم گرفتم آنقدر کمیاب شوم شاید دلی برایم تنگ شود اما افسوس فراموش شدم!

 

عکسی که دوس داشتم پیدانکردمافسوس

/ 38 نظر / 28 بازدید
نمایش نظرات قبلی
محمدطالبی

سلام شاعر باداستان کوتاه: من گاو - واوی الاغ/به روزم[گل]

کانون شاعران و نویسندگان ورامین

سلام سرکار خانم شیرکوند ممنون و تشکر که به وب شاعران ورامین تشریف آوردید.اگر تمایل دارید دعوتید حضوری برای نشست ماهیانه کانون که چهارشنبه های اول هرماه برگزار می شود و این هفته یعنی6 مهر در فرهنگسرای رازی ورامین میزبانتان خواهیم بود... با احترام- محمد تقی قشقایی

سایه سپید

سلام ....انگار وقت خداحافظی با این اسمم رسیده بود..... دفتر سایه سپید و خاطرات گاه به گاهم رو بستم....برای گذاشتن آخرین کامنت با این اسم اومدم... دوست داشتین پستای آخرم رو مهمون باشید یا حق....

مسعود

سلام دوست خوبم با پست بابا جونم آپ شدم بیا که دعوت شدی [گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه] منتظرم

آدم و حوا

حرفت حرف نداره ... خیلی وقت بود نبودی گفتم رفتی . مرسی که سر زدی

عارف

سلام.وبلاگ قشنگی دارید .لطفا هم وبلاگ منو لینک کنبد.ممنون

رها

با ذكاوت اين سوژه را صيد كردين من بدترين دوران زندگي را در ورامين و پاكدشت(؟؟!!) خدمت كردم و سالها از زندگي عقب افتادم البته اين محنتها ارتباطي با انسانهاي شريف آن مناطق نداشت ولي امان از آدمهاي دنيادوست و قدرت طلب و مومن ظاهري

آرش

سلام مریمی . مرسی از نظر قشنگت راستی چرا نمیشه واسه پستهای جدیدت نظرگذاشت؟[گل]