بابا نان دارد

این روزها دقیقه هایم را که می شمارم به هیچ می رسم !مبهم تر از همیشه مرا ببار! بی فروغ تر از همیشه تورا به نظاره می نشینم به انتظار رنگی نو،انگار رنگ ها هم با شکم گرسنه رمقی برای فردا شدن ندارند

دست هایم خالی تر از آنست که پندارم را ورق بزند،دلم ضعف کرد از بس حس سرد شرمندگی پدر را ها کرد به صورتم،دارم نرم نرمک 25 سالگیم را به سطل آشغال تف می کنم اما هنوز دروغ خانم معلم توی سرم گیج می خورد

بابا نان دارد

/ 1 نظر / 35 بازدید
پرنیان

بابای من نان داد اما نه نانه بی منت تا توانست از شرمندگی "منت" درآمد بابا ..