عمری که پایت سوختم قابل ندارد

چشمهایش سرخ بود ولی خیس نبود! اشک نمی ریخت مثل تمام بیست وهشت سال گذشته چشمهایش را محکم وباز نگه داشته بود! اما حرف که می زد صدایش جور دیگری بود ،نگاه می کرد و هی آب دهنش را قورت می داد،نگاه می کرد و از شوهر مرحومش می گفت که اوایل کتکش می زده و بعد معتاد شده و وقتی ترک کرده یکسال بیشتر زنده نمانده،از مردن شوهرش و خدا را شکر می کرد که زرنگی کرده و نگذاشته برادرشوهرش خانه را از چنگشان دربیاورد، از ایستادن هایش جلوی پدر شوهر که حقوق شوهر را غصب نکند و هی خدابیامرزی نثار شوهر و پدرشوهرش می کرد و از خدا می خواست از سر تقصیرشان بگذرد.

چانه اش می لرزید و چشمهایش جور دیگری شده بود، گاهی دستش را روی قفسه سینه اش فشار می داد ونفس بلندی می کشید، از بیست وهشت سال کلفتی می گفت واز غذاهایی که از خانه خانم دکتر برای بچه ها می آورد،از گونی گونی سبزی و سیر وبادمجان های کوچک قلمی که بیست و هشت تابستان، از یکشنبه بازار نزدیک جاده می خرید و روی دوشش به خانه می آورد و برای زن جناب سرهنگ ترشی درست می کرد تا اول مهر بچه هایش نونوار باشند، از  بچه هایی که حالا قد کشیده بودند و سرشان حسابی شلوغ شده بود

بچه هایی که دیگر به او ...به مراقبت های او نیازی نداشتند!

1-   پیش از آنکه شما متولد بشوید، پدر و مادر شما هم جوانان پرشوری بودند و تا به آن اندازه که اکنون به نظر شما می رسد، موجب آزردگی خاطر نبودند.  بیل گیتس

2-  هیچ چیز تضمین ندارد...رابطهء آدمها یخچال و لباسشویی نیست که گارانتی داشته باشد...یک روز هست ، یک روز نیست و اگر کسی تضمین بدهد دروغ گفته...«رویای تبت، فریبا وفی»

3-  این پست نه ربطی به عشق من به مادرم دارد،نه ربطی به حضرت فاطمه جان که قراراست سالروز ازدواجش به من قول بدهد که هوایم را داشته باشد!(صرفاً جهت اطلاع)

4-    به مادرم گفتم /مرا با چیزی عوض کن/چیزی ارزشمند /چیزی گران/سوزنی شکسته/که بتوانی با آن خار پایت را درآوری/حسین پناهی

روحانی نامزد گاردین برای صلح نوبل(رای بدهید)

.5-آه اگر آزادی سرودی می خواند..   به مناسبت روز نیروی انتظامی  این فقط شهرداریه!

میرحسین دلدار بناب داغدار مادر عزیزش است

/ 115 نظر / 37 بازدید
نمایش نظرات قبلی
mahnaz

che talangore be jaii bood.

پگاه

سلام دوست گلم سپاس از حضورت توي وبم. ................................................................................. چه داستان غم انگيزي.[ناراحت]

nafas

سلام عزیزم...خوبی؟منتظرپست جدیدت هستم..[ماچ][ماچ]

حمید

گاه احساس آخرين بيسكويت باقيمانده در يك بسته ي ساقه طلايي را دارم! تنها......!!! شكسته.......!!! و از همه بدتر... او كه مرا ميخواست ديگر سير شده[قلب شکسته] ***************** بیخود کرده که سیر شده میپرم توی گلوش[نیشخند]

تکتم ( دکتر آشپز )

دهه چرا پستت اینقدر غم داشت شاعر؟ یک پرس انرژی لطفا [گل]

الهام

سلام دوست عزیزم از مطالبتون استفاده کردم ممنونم تبادل لینک هم داشته باشیم بد نیست؟

ابراهیم

سلام خانم شیرکوند[گل] احسنت به شما. واقعاً زیبا بود.[لبخند][گل] عشق و غم بزرگی دیدم تو حرف زنده یاد حسین پناهی.[ناراحت] روحش شاد

محسن

دفاع کم نظیر "عدنان ابراهیم" دانشمند معروف جهان عرب از ایران http://www.nasrtv.com/modules/video/singlefile.php?lid=10717