دوست مهربون من!

وقتی پدرش ساندویچ نصفه رو از توی یکی از کیسه های زباله توی کوچه درآورد و داد دستش، سرشو روبه آسمون گرفت و با لبخند گفت:دوست مهربون من!می دونستم!اینقد مهربونی که نمیذاری امشبم گرسنه بمونم

.

.

.

1-آقا ما دیدمون سیاهه کاریشم نمیشه کرد

2-دارم تمرین داستان نویسی می کنم اگه کسی دستی تو این قضیه داره کمـــــک

3-پسرعمه جانمان دانشگاه قبول شد مهندسی مکانیک و مسرورمان فرمودند

4-پسرعموجان هایمان هم توی این آزمون های قلمچی ازآنها شده اند!!آز آن چیزها!!یعنی خوب!یعنی بچه زرنگ!یعنی بچه درسخوان!! چی بهش میگن اینها!!! رتبه خوبی!رتبه اولی !!خلاصه که ای ول!

5-خدایا!همه می گن امیدم به تو باشه نظر خودت چیه؟!

6-تولد امسالم مزخرف ترین روز تولد تو همه عمرم بود /یک سال دیگر آمد و دنیا عوض نشد!!!

7-که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل ها

/ 34 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آدم و حوا

به خدا ... یعنی به خدا . اگه یه بار دیگه آپ بشی و منو از نوشته های قشنگت ... (( اون موقع که داغ داغن )) محروم کنی .... یعنی به خدا .... // یعنی .... خب خبرم کن دیگه .... ای بابا ..... عالی بود ... عالی ... فوق العاده مینویسی .... [گل] همچین که یه روزی داشتی به پرشین بلاگ سر میزدی ... همچین گذریا .... یه سر هم به من بزن ... [چشمک]

درنا

سلام خانم خانما دیگه زیر پاتو نگاه نمیکنی! دلم برات تنگیده بود اومدم دیدم به روز کردی اونم بی خبر! منم بهت تبریک میگم بخاطر قبول شدن بر و بچ فامیل. مطلبتم نشان از قدرشناسی اون بنده داشت و دردی که سینه ام رو فشار داد که درنایی که غرق خوشیه و نعمته چرا قدر نمیدونه و همش در حال شکایته. تلنگر خوبی بود. افرین داستان نویس شدی. منم یه مدتیه تو فکرشم تو میتونی استادم باشی . فقط یه خرده شاگرد تنبلم گفته باشم ها! روی ماهتو می بوسم و منتظرتم یاعلی

بی کس تنها نیست

$$$$$____________$$$$$ _$$$$$$$$_________$$$$$$$ $$$____$$$$______$$__$$$$ $$______$$$$____$$____$$$ $$_______$$$$__$$$____$$$ $$________$$$$_$$$____$$$ $$_________$$$$$$____$$$$ $$$________$$$$$$____$$$_____$$$$ $$$_________$$$$$___$$$$____$$$$$ _$$$________$$$$$__$$$$____$$$$ _$$$$________$$$$_$$$$____$$$$ __$$$$_______$$$$_$$$____$$$ __$$$$$______$$$$$$_____$ ____$$$$$$____$$$$$____$$$ ________.$$$$$$$$_____$$$$$ _________$$$$$._$$$$$$$$$$$$$$$$ _______s$$$$$$$____$$$$$$$$$$$ ____$$$$$$$$$________$$$$$$$ __$$$$___$$$$$______$$$$_$$$$ _$$_______$$$$_____$$$_____$$$ $$_______$$$$_$ $$______$$$$___$ $$$___$$$$$___$$ $$$$$$$$$$____$$___(▒)(▒) $$$$$$$$$____$$$_(▒)(█)(▒) _$$$$$$_____$$$_____(▒)(▒) __________$$$$ _________$$$$$__(▒)(▒) ________$$$$$_(▒)(█)(▒) _______$$$$$____(▒)(▒) _______$$$ ______$$$_(▒)(▒) _____$$_(▒)(█)(▒) ____$$____(▒)(▒) ___$ __$$___(▒)(▒) _$$$_(▒)(█)(▒) _$$____(▒)(▒) _$$ $$ __(▒)(▒) $$_(▒)(█)(▒) $$__(▒) (▒) $$ _$

حورا

پستت عالی بود همینطور عکست تولدت هم مبارک من داستان نویسی بلد نیستم اما مطمئنم که توش موفق میشی[گل]

مهیار

دوباره فیلتر شدم[قهقهه][نیشخند][گل] اینم آدرس جدیدم[نیشخند]

آدم و حوا

سلام .. در جریان باش ، اسم وبتو تو نظر سنجیه ((( انتخاب یکصد وبلاگ نویس زن)) وارد کردم ... [چشمک]

آفتاب پرست

برای داستان نویسی حتما به وب خانوم زری (( مکث)) سربزن در این زمینه قهاره www.maks1359.blogsky.com راستی قبا به ما هم سر میزدید ها[لبخند]

جلسه رسمیست

کتاب اصول داستان نویسی از ابراهیم یونسی رو بهت پیشنهاد می کنم.جزوه های عباس معروفی هم خیلی مفید هستند.

حسین چمنی(فــریـــاد)

ستاره ایی بدرخشید و ماه مجلس شد دل رمیده ی ما را رفیق و مونس شد نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت به غمزه مساله آموز صد مدرس شد با عرض سلام و ادب ، پیشاپیش میلاد باسعادت پیامبر عشق و رحمت؛حضرت ختمی مرتبت ؛را حضور شما خواهر گرامی تیریک عرض می نمایم. ارادتمند شما: حسین چمنی (فــریــاد) ژرف اندیش مانید و سرشار از حس ناب عاشقی

سایه سرشار

" من منهای چهارده " 14 روزی می شد که روی شیشه های شکسته می رقصیدم.دردی حس نمی کردم. شب عروسی ام بود.و فقط صدای مادرم را می شنیدم که می گفت : " فردا کسی مردمک چشمهایت را خواهد خورد. "