بابا

کنار سفره چهارزانو نشسته و من از پشت اوپن آشپزخانه نگاهش می کنم. کمرش آنقدر خم شده که حس می کنم دولا شده روی ظرف غذا ، قبل ترها قدش از من بلندتر بود اما حالا همقدیم من بلند نشدم، او به من رسید(گرچه از من بپرسید بهتان می گویم او از سروهای نقاشی های سهراب هم بلندتر است آنقدر بلند که دستش به خدا می رسد)

1-بابا!زود است از حالا بهت تبریک بگویم؟

2-من از اولش هم سیاسیم ضعیف بود! چرا ما باید به عراق پول بدهیم؟

3-دیروز توی یک ساندویچی آقای ساندویچ فروش یک کتاب همشهری بهم داد که کلی داستان کوتاه قشنگ دارد

4-اسمس آمده که:لطفا جهت حمایت از ثبت پسوندهای اینترنتی دات پارس وخلیج فارس دراینترنت به آدرس www.dotpars.org مراجعه فرمائید واز هر روش ارتباطی دوستان خودرا نیز تشویق نمایید.( ما از این روش شما را تشویق می کنیم شما هم ما را تشویق کنید!)

5-پرسید چند سال داری؟گفتم روزهای تکراری زندگیم را خط بزنم کودکی چند ساله ام (پسرعمه جانمان اسمس کردند)

/ 113 نظر / 33 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سكوت

سلام دوست من به روز و منتظر حضور دوست داشتني و نظرات شما هستم

سكوت

سلام دوست من به روز و منتظر حضور دوست داشتني و نظرات شما هستم

ناهید ذاکر

سلام[گل] دعوت به شعر و نقد و نظر

سايبان

در درون ما چه ميگذرد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ دعوتيد

ناهید ذاکر

سلام[گل] گاهی بیا.... به روزم و منتظرم نقد و نظر شما

کمیل

زیباست میتونی بهترم باشی..

مجید اسکندری

با سلام دوست گرامی،با چند شعر کوتاه به روزم از حضور و نظرات و نقد شما خرسند خواهم شد.بر قرار و پیروز باشید.

*ناتالی

آره واقعا قد والدیمون اندازه قد ما شده[اوه]