جمله برون آید از این کارگاه/کزاثر سعی من افتد به راه

کلید را چرخاند و در دفتر را باز کرد، برقها را روشن کرد و پشت میزش نشست، کامپیوتر را روشن کرد و تایپهای دیروزش را بازخوانی و ویرایش کرد، فایل دوم را باز کرده بود که همکارانش یکی یکی آمدند و سلام شل شلکی کردند وپشت میزهایشان وارفتند.

آقا مصطفی یک دسته کاغذ آورد روی میزش گذاشت واستکان چای را کنارش، ...

چشمش به صفحه مونیتور بود و یک دستش روی کیبورد می لغزید و دست دیگرش استکان را چسبیده بود. ...

آقای کمیزی یک سری فرم آورد که اسکن شود ونمونه هایش ثبت شود و... چشمش به صفحه مونیتور بود و یک دستش روی کیبورد و یک دستش گوشی تلفن را چسبیده بود...

خانم نجفی آیین نامه جدید را می خواست و رئیس کل می خواست صورتجلسه تنظیم شود وزودتر به دستش برسد، هیئت مدیره منتظر تقویم جلسات بودند و آقای علیایی امضاهای ثبت شده را می خواست، یک خانم با دخترش دنبال کار در منزل می گشتند ویک آقا زودتر جواب نامه اش را می خواست، صمدی یک سری خبر داشت که باید در سایت قرار می گرفت و آقای کمیزی هی فرم جدید می آورد.

یک دستش روی کیبورد بود ویک دستش تلفن را چسبیده بود

یک دستش روی کیبورد بود و یک دستش نامه می گرفت

یک دستش روی کیبورد بود ویک دستش فرم ارباب رجوع را امضا می کرد

یک دستش ...

سر برج آقای کمیزی بخاطر ثبت تمام فرمها 50 ساعت تشویقی گرفت، خانم نجفی بخاطر اصلاح آیین نامه ها 60 ساعت تشویقی گرفت، آقای علیایی ارتقاء مقام گرفت، مادر ودختر یک کار مناسب وپردرآمد پیدا کردند و  هیئت مدیره تمام جلسات را کنسل کرد و یک تور صنعتی برپا کردند!

و او بخاطر عدم کارآیی مناسب 40دقیقه در دفتر رئیس شماتت شد

یک ساعتی بود که همه رفته بودند، یک دستش فیش حقوقی را چسبیده بود و یک دستش کامپیوتر را خاموش کرد، فرمها را دسته بندی کرد و روی میز کمیزی گذاشت، نمونه های ثبت شده امضاها را روی میز آقای علیایی گذاشت، آئین نامه ها را روی میز خانم نجفی گذاشت، صورتجلسه تنظیم شده را روی میز رئیس گذاشت و تقویم جلسات را برای هیئت مدیره فکس کرد، برقها را خاموش کرد، در رابست و از دفتر خارج شد.

1-عنوان از ایرج میرزا

2-عده ای بی خبرند، عدم ای کور و کرند و گروهی پکرند...

3-چند روز پیش برف بارید اما تو نبودی که بیدارم کنی تا از پشت پنجره برف را تماشا کنم بابا

4-در اداره ما بی عدالتی بیداد می کند، در اداره شما چطور دوست عزیز؟!!

5-آخرین روزهای 28 سالگی خداحافظ

سمفونی کتاب(کمک به کودکان سرطانی)        یه دست صدا نداره

/ 91 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بتی

فکر نمی کنم نبینن زحمت یک سری از آدم ها رو و ترفیع آدم های دیگه ای رو... اما ندیده می گیرنش... تو اداره ی ما هم همین طوره... و فکر می کنم تو اداره های دیگه هم...

عمران

همه جا توي ادارت بي عدالتي بيداد ميكنه. يا بايد دستمال بكشي يا بايد همونجا كه هستي باقي بموني. همش حق كشي و حق خوري ضمنا اولين روهاي 29 سالگي تون هم مبارك باشه[گل]

سورنا

سلام چرامن نظرميذارم نمياد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

سارا

از قلم زیبات واقعا لذت می برم درورد

سارا

از قلو زیبات واقعا لذت می برم درود

دوشیزه ماه

بی عدالتی همه جا بیداد می کنه عزیزم ما که سی سال نظامی بودیم از همه بیشتر بی عدالتی شد در حقمون راستی ممنون از حظورت

نيوشا

شما بگو كجا بي عدالتي بيداد نمي كنه؟!

همایون

زادروزتان فرخنده باد. همیشه شاد و پیروز و تندرست باشید و از لحظه های شیرین زندگی تان لذت ببرید[گل][گل][گل] من هم درگیر بیداد هستم

محمدرضا احدی

در خرابات مغان نور خدا می بینم؛ این عجب بین که چه نوری ز کجا می بینم. جلوه بر من مفروش ای ملک الحاج که تو؛ خانه می بینی و من خانه خدا می بینم. خواهم از زلف بتان نافه گشائی کردن؛ فکر دورست،همانا که خطا می بینم. سوز دل،اشک روان،آه سحر،ناله شب؛ این همه از نظر لطف شما می بینم. هر دم از روی تو نقشی زندم راه خیال؛ با که گویم که درین پرده چها می بینم؟ کس ندیدست ز مشک ختن و نافه چین؛ آنچه من هر سحر از باد صبا می بینم. دوستان عیب نظربازی حافظ مکنید؛ که من او را ز محبان شما می بینم. [گل]

سماء

مورد داشتیم دختره ب دوس پسرش گفته: من دارم یخ میزنم عشقم پسره بهش گفته: چنددقیقه صبرکن میرسیم در خونتون کاپشنتو بهت پس میدم